چه دست هایی قلم شده تا قلم در دست پاکان قرار بگیرد

14 تير؛ در تقویم ما روز قلم، به عنوان نمادی برای تجلیل از صاحب قلمان و آثار ایشان انتخاب شده است هر چند ارزش و کرامت قلم بسیار بالاتر از آن است که برای بزرگداشت آن و صاحبانش به اختصاص دادن روزی در تقویم به آن بسنده کنیم.... حيفم آمد راجع به اين روز عزيز قلم نزنم.

« ن و القلم و ما يسطرون »، خداوند متعال در قرآن کريم «به قلم و آنچه مي نگارد» سوگند ياد کرده است؛ قطعا آنقدر ارزشمند بوده است که در قرآن نيز، خداوند به آن سوگند مي خورد. قلم و آنچه که تا ابد در لوح محفوظ عالم، خواهد نگاشت و خواهد ماند، آري!... در جایی که خداوند، صاحب هستی به آفریده ای از آفریده های خود قسم یاد می کند، بشر در چه جایگاهی می تواند از ارج و منزلت آن سخن براند.

درود بر قلم... قلم اين علم فعلي ازلي... چنين است که انسان ايمان آورده به پروردگار يکتا، قلم را داراي ماهيتي مقدس و والا، رسالت آن راسترگ و مسووليت به دست گرفتن آن را گران مي پندارد.

در صدر اسلام نیز، پس از پایان برخی جنگ ها، پیامبر دستور می فرمود اسیرانی که به ده نفر از مسلمانان خواندن و نوشتن بیاموزند، آزاد شوند. این عمل در جامعه محروم از تمدن آن دوره، زیباترین و مؤثرترین پیام برای ارج نهادن به جایگاه قلم و علم بوده و هست.
در این راستا شایسته است که هرگونه رشد و پیشرفت، پیروزی و آرامش و معرفت و شناخت، را ریشه در قلم بدانیم.

ماندگاري قلم به آن حدي است که اگر روزگاراني سپري شود و مجموعه اي از دست نويس هاي يک نامي جمع شود در نهايت اگر وقت و فرصت يا هزينه چاپ کردن مطالب نگاشته شده اش را نداشته باشد، بعد از فوتش، آيندگان و به قول معروف بازماندگان شخص متوفي مي توانند مطالب نگاشته شده را به چاپ برسانند.

در برخي موارد هم ديده شده است که مطالب دست نويس ناميان از آنان خريداري مي شود آن هم به خاطر انديشمندي مقالات يا نوشته هايشان است!
قلم، آن قدر ارزشمند است که گويي مثل ما نفس مي کشد، مانند ما کلاه بر سر مي گذارد و مثل ما داراي استخواني سفيد و غضروفي بي رنگ است.
آيا تا به حال به سوراخي که روي بدنه خودکار ايجاد شده است انديشيده ايد؟!...

خودکار هم مثل ما نفس مي کشد و مثل ما آه مي کشد... و آن دري هم که بر روي خودکار يا هر قلم ديگري وجود دارد، به مثابه کلاهخود آدميان در صحنه نبرد است، پس نگارش نوعي نبرد است؛ نبردي به وسيله قلم و کاغذ...

به صراحت مي توان گفت قلم با انسان وجه متشابهاتي دارد. از جمله وجوه تشابه ميان قلم و انسان، در اسمش است؛ آري! قلم... هر يک از استخوان هاي دراز دست و پاي انسان و ديگر جانوران را در فرهنگ معين، قلم قلمداد کرده اند.

از واژه قلم، واژه هاي متعدد ديگري نيز مانند: قلمتراش، قلم رسم، قلمداد کردن، قلمدان، قلمدوش کردن، قلمرو، قلمزني، قلم زدن، قلم شدن، قلمکار، قلم مو، قلمه، قلمي و... به وجود مي آيد.

اينها کلماتي بودند و هستند که به قلم وابسته اند، تنها کافي است لغت مقدس قلم را از هر کدام از اين واژه ها حذف کنيم، آن وقت است که به ارزش و اهميت قلم و بي معنا و بي مفهوم شدن اين کلمات و عبارات پي مي بريم... در واقع همه اين کلمات و عبارات به نوعي با قلم ربط پيدا مي کنند. اگر يک متفکر بداند آنچه که در دستش هست، سلاحش است، هيچ گاه راضي نمي شود به اين آساني ها هم که شده آن را بر روي زمين بگذارد. بي دليل نيست که صاحبان قلم و انديشه؛ هميشه يک قلم (با خود) به همراه دارند.

اين قلم آنقدر توانايي دارد که مي تواند خيلي از موارد و مسائل را به چالش بکشاند يا در برخي موارد، تقدير و تشکرها را به جا آورد. چه بسیار آثار ارباب قلمی که حتی پس از مرگشان، به فرهنگ ها یا تمدن های ماندگار تبدیل شده است.

ارزشمندي قلم زماني مشخص مي شود که افکار و انديشه هاي يک متفکر نگاشته شود و از حالت صحبت و گفت وگوي غيررسمي به حالت يک انديشه و نظريه نگاشته شده بدل شود، آن وقت است که مي توان فرق نظريه و صحبت هاي غيررسمي و روزانه را با هم قياس کرد. حتي در برخي از اعصار و قرون هم توانايي اين قلم آنچنان مشهود بوده است که کسي جرات داشتن حتي يک مداد چوبي کوچک را در زندان يا حتي در دفتر کارش نداشت.
همانطور که در کتاب 1984 نوشته جورج اورول مي خوانيم:
 
«... اگر پي مي بردند که او دست به نوشتن خاطرات خود زده است جزايش بي ترديد اعدام بود، يا حداقل بيست و پنج سال کار در اردوي اجباري... «ونيسون» سرقلم را به قلم متصل کرد...» «ونيسون» پنهاني و با زحمت زياد آن را تهيه کرده بود، فقط به اين دليل که فکر مي کرد کاغذهاي لطيف و زيباي کتاب شايستگي يک قلم واقعي را ندارند و حيف بود که با خودکارهاي معمولي چيزي بر آنها نوشته شود...
او مجرم بود و حتي اگر ديگر تا ابد قلم را بر روي کاغذ نمي گذاشت، دست به گناه بزرگ اصلي آلوده بود. نام اين گناه، بزه فکري بود... بزه فکري خود مرگ است. البته اميد است که 1984 مخوف هرگز نيايد...»

در نهايت آنچه نويسنده را وادار به نگارش مي کند طرز تفکر خاص اوست که بدون قلم نمي تواند افکار و ايده هايش را همانطور که در بالا نيز بدان اشاره شد، به ديگران انتقال دهد.

هر کس می تواند قلمی را بین انگشتانش بفشرد و فرمانش دهد که بنگارد و هر آنچه را از مخیله صاحب انگشت تراوش می کند، بنویسد. قلم، تخریب می کند. می سازد. واقعیت ها را آشکار می کند. آشکارها را نهان می کند. به واقع قلم، معجزه ای جاودان است.

به صراحت مي توان گفت؛ تا زماني که بين مغز آدمي و خودکار و کاغذ؛ اين زواياي سه ضلع مثلث متساوي الاضلاع رابطه برقرار نشود، نمي توان مطلبي را به منصه ظهور رساند.
قلم آنقدر ارزش دارد که مي توان گفت: هر آن چه؛ شاعران، نويسندگان، روزنامه نگاران، نظريه پردازان، فيلسوفان، رياضي دانان، شيميدانان و مع ذلک... همه و همه با نوشتن و انجام بي سابقه به جايي رسيدند و براي خود کسي شدند و سري در ميان سرها در آوردند؛ با قلم زدن به جايي رسيدند.
قلم راندن به آن معنا نيست که حتما مطلبي جديد را خلق کنيم، بلکه به کرات ديده شده، انسانهايي که در افسردگي و سردرگمي به سر مي برند، ابتدا با قلمي که در دستشان دارند فکر و ذهن خود را آن چنان بر روي کاغذ پياده مي کنند که گويي تا کنون با کسي اين گونه سخن نگفته اند...

در آغاز قرن بيستم، کسي اين ترديد را بخود راه نمي داد که قلم و کاغذ را مهمترين و مؤثرترين ابزار ذخيره سازي اطلاعات بداند، زيرا در آن زمان جوامع به لحاظ اقتصادي و فکري به جامعه هاي کاغذ مدار تبديل شده بود، امّا پايه هاي اين باور پس از چندي به لرزه درآمد و باظهور رايانه، رشد سريع فناوری اطلاعات، تلويزيون، استفاده هاي گوناگون از فيلم ويدئو، ميکرو فيلم، ميکروفيش و ابزارهاي الکتريکي، برتري بلا رقيب کاغذ و قلم به طور جدي به مبارزه طلبيده شده است. شکل ظاهری قلم
روز به روز همراه با صنعت رو به رشد نیز تغییر می کند.
اگر چه هنوز کتابخانه الکترونيکي و اداره های بدون کاغذ و قلم و جامعة بدون کتاب نيامده است، اما موقعيت ابزار و مواد نوشتني از بنياد دگرگون شده است. بدين ترتيب فرهنگ حقيقي که از طريق تأثير قلم برکاغذ شکل می گرفت به فرهنگ مجازي يعني ضربات نوري و صفحات مجازي رايانه تبديل مي شود و با تمام اين دگرگونی ها هر روز بر رسالت مهم قلم؛ يعنی زبان آزادگی ما انسان ها افزوده می شود.

اصحاب قلم و نوشتن نیز، می توانند نسل هایی را در سراشیبی های انحراف به سقوط بکشانند یا تعالی ملت هایی را رقم بزنند. کلام و نوشته، رابط نویسنده و خواننده است. پس می تواند عامل همدلی گردد.
درخت قلم اگر در تعهد و تدین ریشه داشته باشد، میوه اش شیرین و ماندگار است. ارزش هر قلم به پیام آن است و عظمت نوشته به محتوایش و ماندگاری آثار به ریشه داشتن در حق و صدق.
... و چه دست هایی قلم شده تا قلم در دست پاکان قرار بگیرد و چه بسیار نویسندگان شجاع که شهید قلم شده اند.
 
آري...! قلم؛ اين قلم توتم من نيز است؛ هيچ قيمتي ندارد... نميفروشمش تنها براي خود مي خواهمش... فراموش نکنيم آن شاعري را که در زمانهاي قديم در زندان زبانش را بريدند ولي با هزار اميد و آرزو نوشت... آنقدر نوشت که جاودانه شد... آري تبديل به خاطره شد... به عقيده يونانيان باستان آدمي هرگز نمي ميرد... آدمي هرگز نمي ميرد بلکه تبديل به خاطره  مي شود... پس من زنده ام؛ مي گويم و مي نويسم؛ و در نهايت اثري از خود به يادگار ثبت مي کنم و به اميد روزي مي مانم که بتوانم در ذهنهاي بيدار جامعه، تبديل به خاطره شوم...
درود بر قلم و درود بر آزادي قلم و انديشه...

....................

محبوبه بابائی

خبرنگار و کارشناس روابط عمومی سازمان عمران و نوسازی شهرداری کرج